بزار از اول شروع کنمـ
1391/10/27.....روز چهارشنبه ساعت 18:45 چشمای نازت رو باز کردی ....فقط جیغ میزدی ...مامان جون و بابا جون بابا ی مهربونت خاله ی ماامان هم همراه ما دوتا اومده بودن بیمارستااان ... وقتی اومدی پشم گفتم وووووی این چه نازه ....این دخمل ناز مامانشه ... ...
نویسنده :
مامان مریمی
23:06


